شب تنها شب مظلوم شب بی کسی هاي دل من
شب آواره شب غمگین شب تنهای غم
من
شب سرد خستگی ها مثل سرمای تن من
شب خواستن تن تو مثل آتش بر تن من
شب به اوج رفتن سکوتم در هیاهوی صداها
شب بی تو شدن ها شب مرگ خواستن من
کدام شاخه کدام ساقه تو را نشکفته برچید
دست نامرد کدام زمانه نوشت بی تو رفتن من
چه روزها كه بيقرار رفت و بيكلام شد
تمـام حرفِ مـا همين سلامِ ناتمام شد
هميـشه از هواي سردِ خانهات شنيدهام
كه قصّهات نگفته با شنيدنش حرام شد
كسي به سنگِ گورهـا نگـاهِ آشنـا نكرد
ببين چگونه اسمِ ماندگـار بي دوام شد
چه خوابها كه چشمِ من برايخود نديدهبود
كلاغِ موسپيـد منِ شكـارِِ بـرقِ دام شد
كشيدهشد نخيكه بستهاي به اين عروسكم
بگو چه قصّهاي سوار كردهاي كه رام شد
ميـان سفرهاي كه چيـده بود آرزوي من
چشمِ سيرِ بستهام چهزود نديده خام شد
محـل به من نميدهد ِ غرور سردِ سايهام
نگاهِ سـربزرگِ من اسيـرِ نان و نام شد
تو هـم شدي شبيه قلّههاي دور و باز هم
عقـابِ آشيـانهام خـرابِ گَـردِ بام شد
چروك شدخطوطِدستوچهرهايكهساختم
عـلاجِ ناگـوارِ اين چروكهـا جذام شد
خيال ميكني كه من هميشه فكرِ رفتنم
ولي بدان كه پاي من فريبِ رَدِّ گام شد
وبالِ گردن است خاطراتِ دلشكستـهام
كه گفتنش حرامِ گوشهاي بيمرام شد
چه بيگُدار ميزند به آب، عمرِ سادهلوح
غرور بي نشان عمر ، خام خاص و عام شد
|
+| نوشته شده توسط
عسل در چهارشنبه بیستم دی 1385
|