تبليغاتX
تمام هستی من - نیست نیست ....
رفت حاجی به طواف کعبه و باز آمد ما به قربان تو رفتیم و همان جا ماندیم
 نیست نیست ....

 

به هر طرف بنگرم بر درد من درمان نیست نیست

 

من آن شاخه گل خشکیده ام که بر سرم

 

تاج نیست

یک روز در بهار زاده شدم بر تنم سرشتی نو


حال در این روزهای زرد در برم یک

 

برگ نیست

ای کاش نقاش ازل از ازل گل سنگم می ساخت


که در این میخانه ها طاقت بودنم

 

نیست.. نیست

من همان گل تنهای روزگار خویش


که بر سر راهم ٫ درپایم آب

 

نیست.. نیست

هیهات از این روزگار که ریشه هایم خشکاند


که حتی در بیابان ابرهای باران

 

نیست نیست

 

 

 

|+| نوشته شده توسط عسل در شنبه هفتم بهمن 1385  |
 
 
بالا
JavaScript Codes
JavaScript Codes JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Free Code JavaScript Free Code
JavaScript Free Code New Page 2

Use Advanced Search

JavaScript Free Code