تبليغاتX
تمام هستی من - مرداب سفر کرده من ....
رفت حاجی به طواف کعبه و باز آمد ما به قربان تو رفتیم و همان جا ماندیم
  مرداب سفر کرده من ....
 

هيچ مي داني كه سكوت مرداب گونه ات

 

چگونه مي آزاردم ؟


چون سيلي باد بر گونه هاي خشك و

 

تكيده درخت بيد .
 

يا غرش تندباد در ميان جنگل خيزران .


سكوت را به پاسخ شور عشق من

 

 ترجيح مي دهي .

 

 
 به چمنزار سبز عشق  
قدم مي گذاري 

 

با احتياط


كه مبادا چمن هميشه سبز دشت عشق

 

را لگدمال كني .

 
غافل از اينكه حضورت جوانه هاي هميشه

 

 

سبز دشت را خشكانده !!!


  و تو مي خواهي محتاطانه وارد دشت 

 

بي انتها شوي .

 
من بسان شعله هاي رقصنده آتش

 
با همان حرارت و هياهو مي سوزم

 
تو چون آب سرد حتي خاكستر مرا

 

خاموش مي كني .

 

 از غم و دل مي خوانم


 

سكوت مي كني !!!


از درد مي گويم .

 
سكوت مي كني ، طفره مي روي !!!

 
از فراق و تنهايي مي سرايم

  
سكوت مي كني ، طفره مي روي ، لبخند مي زني

 
ولي وقتي از احساسم


از

 

عشق


از خواستن و هميشه با تو بودن حرف مي زنم

 
نه سكوت ،‌نه طفره و نه حتي لبخند

 
فقط مي گريزي

 
مي گريزي كه مبادا ناچار شوي كه اعتراف كني

 

كه تو نيز مبتلا شده اي !!!

اما بدان که سكوت تو

 
شكستن غرور من است .

 
و انكار تو

 
ابتلاي من .

 
بدان كه نبودنت ، حضورت را كم رنگ نمي كند

 
بدان كه نگفتنت از عشق

 

 دليل انكار و فرار نيست

گرفتار شدن  و پنهان كردن

 

دلیل ترس نيست . 


تو مردابي

 
ساكن و بي صدا

 
گنگ و مبهوت

 
تهي از هياهو


چگونه مرداب مي تواند عاشق باشد

 
وقتي سكون سرد و يكنواخت را

 

تقديم مرغكان مسافر مي كند ؟

 
اما من ، جويبار شاد دشتهاي هميشه

 

سبز عشق

 
به سوي تو مرداب محزون و تنها

 

 سرازير شده ام

 

 باشد كه جريان زلال و پاك جويبار دلم

مرداب سرد دلت را که

 

محصور در تنهايي كوههاست

 
غرق در وجد و سرور و شور زندگي

 

و

 

عشق كند

 

|+| نوشته شده توسط عسل در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385  |
 
 
بالا
JavaScript Codes
JavaScript Codes JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Free Code JavaScript Free Code
JavaScript Free Code New Page 2

Use Advanced Search

JavaScript Free Code