سيب سرخي را به من بخشيد و رفت
عاقبت بر عشق من خنديد و رفت
اشك در چشمان سردم حلقه زد
بي مروت گريه ام را ديد و رفت
چشم از من كند و و دل از من بريد
حال بيمار مرا فهميد و رفت
با غم هجرش مدارا مي كنم
گرچه بر زخمم نمك پاشيد و رفت
|
+| نوشته شده توسط
عسل در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
|